تبليغاتX
اشکهایم را ببوس


;

کتاب زندگی طولانی است...

فقط صفحه هایش ورق میخورد

اما من دوست دارم

زمانهایی را  که میتوانم ورقهایش را

با هدیه های بابانوئل پر کنم

کتاب زندگی پر از امید و آینده است...

اما هر صفحه آرزوهای جدید دارد

و من دوست دارم

زمانی را که میتوانم ورقهایش را

با برفهای گلوله ای سقید پر کنم

کتاب زندگی پر از حس های خوب و سفید است

اما هر صفحه خاطرات جدیدی را روی پرده نمایش میدهد

و کتاب زندگی همان چیزی است که

ما میتوانیم بنویسیمش آنطور که میخواهیم...


**merry christmas

*...white whishes

++ Dear santa clause please fulfill mines too

+مراقبش باش...

*+If only


+ نوشته شده در جمعه 4 دی1388 با دستان tear


هوا تاریک شده بود

روی شاخه ی درخت کاج

نشسته بود

بالای بالا

چشمانش را بسته بود

و به صدای باد گوش می داد

که آرام آرام همه جا را نوازش می کرد

قرار بود قطاری از ماه بیاید

و او را سوار کند

ستاره ها برایش چشمک زدند

بلند شد

چشمانش را باز کرد

و پرواز کرد...


** ...Christmasy

* ...Snowy


+++ Help me

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388 با دستان tear |


روزهایی که هوا سرد است

روی صخره ی بزرگی می نشینم

و تنها به صدای نوازش باد

همراه موجهای دریای آرام 

گوش می دهم

و سرمای هوا تا درونم نفوذ می کند

چشمانم را باز می کنم

و به ابرهای آسمان آبی نگاه می کنم

که زیباتر از همیشه

به پرواز در آمده اند

و به دریایی که انتها ندارد


**...The shadow of a rainy street


+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388 با دستان tear |


بعضی ها راحت می گذرند

بعضی ها چشمانشان را میبندند

روی روح ذهنشان

اما بعضی ها ازآسمان آمده اند

میمانند و نگاه می کنند

به محو شدن صدای باد در باران آبی

و به ماه که در ابرها معلق است

و پروانه های دریاچه

در تلالو نور سفید

قدمهای آنها را پر کرده اند

از شکوفه های نگاه خدا


**Happy birthday dear Scarlett

*It's amazing that hope always comes


+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388 با دستان tear |


حس عجیبیه که هی بنویسی و پاک کنی

حس عجیبیه که از ته دلت بخوای و برسی

حس عجیبیه که بخوای گریه کنی و نتونی

حس عجیبیه که خوشحال باشی خیلی

و برای اولین بار تصمیم بگیری...

حس عجیبیه که درک کنی ...

زندگی رو خودت رو

و بیشتر از همه خدا رو...

خدایا از ته قلبم دوستت دارم

به خاطر منی که به خودم دادی

و ممنونم

به خاطر شبی که من دادی

که آخرش سه تایی با هم بگیم

ما خوشبختیم...


*I am not sad cause I've got you

+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388 با دستان tear |


مصطفای عزیزم

هیچ وقت فرصت نشده که بگم

همیشه از اینکه تو رو به عنوان برادر داشتم

وقتایی که با هم حرف میزنیم

وقتایی که با هم بازی میکنیم

حتی زمانهایی که دعوامون شده 

همیشه دوستت داشتم و خواهم داشت

و برات از ته قلبم آرزوی خوشبختی میکنم.

حتی اگه اونور دنیا باشی...(we wish!)


****مبارک باشه برادر گلم...

***You and I are special siblings and will always be

**آرزو میکنم هر دومون به آرزوهامون که نصفش مشترکه برسیم!

*من خوشحالم مثل این عکس:

»»the best day

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388 با دستان tear |